|
|
نگاه علمی به یك مصاحبه پر سر و صدا
جذابیت برنامه «شصت دقيقه» (Minutes ٦٠ ) كه هر هفته از شبكه تلويزيوني CBS پخش ميشود، حضور «میرون لئون والاس » معروف به «مایك والاس» است. «والاس» در ٩ مه ١٩١٨، در «بروكلین» آمریكا متولد شده و یكی از جنجالی ترین چهره های تلویزیونی، بازیگر، راوی، مجری، تهیه كننده، خبرنگار و محقق سیاسی و اجتماعی است. بارزترین خصوصیت والاس پیگیری جدی موضوعات، داشتن جرات وجسارت فوق العاده برای حضور در كانون های اصلی حوادث و بالاتر از همه، بی پروایی اش در مصاحبه با شخصیت های مشهور سیاسی، رهبران و دولتمردان جهان است. به طوری كه در حین مصاحبه با استفاده از شگردهای حرفه ای خاص خود، به اصطلاح «اشك» مصاحبه شونده را در می آورد. اتفاقا همین هنر مصاحبه گری «والاس» است كه به ببینده برنامه او هیجان خاصی توام با لذت می دهد و تحسین مخاطبانش را برمی انگیزد.
قرار مصاحبه «مايك والاس» با محمود احمدی نژاد، یك سال قبل (٢٠٠٥ ) در یك مراسم صرف صبحانه رئیس جمهور با روزنامه نگاران آمریكایی در نیویورك گذاشته شد. البته تقاضای مصاحبه خصوصی در این گونه مراسم ها یك امر معمول است كه روزنامه نگاران با یك تیر دو نشان می زنند. به این صورت كه، اگر مصاحبه صورت گیرد برای روزنامه نگار نوعی موفقیت حرفه ای تلقی می شود كه توانسته امتیاز گفتگو اختصاصی با یك شخصیت معروف، را بدست آورد و اگر هم، گفتگویی رخ ندهد باز نوعی موفقیت حرفه ای برای روزنامه نگار است. بدین صورت كه می تواند میدان انتقاد خود را نسبت به او گسترش دهد و او را در نزد مخاطبان ، فرد بی مسئول و بی توجه به افكار عمومی نشان دهد كه حاضر نیست به چند سئوال ساده یك روزنامه نگار كه در واقع سئوالات افكار عمومی هستند، پاسخ دهد. به هر حال پس از یك سال، این فرصت بی نظیر به مشهورترین روزنامه نگار «سی بی اس» شد، او نیز بلافاصله با هواپیما به پاریس رفت و از آنجا به تهران.
«والاس» اوایل انقلاب اسلامی و در میانه بحران گروگانهای امریكایی دانشجویان پیرو خط امام، با امام خمینی (ره) مصاحبه ای پر سر و صدا انجام داد. چند سال پیش نیز گفتگوی خود با هاشمی رفسنجانی را روی آنتن فرستاد، كه این مصاحبه نیز بازتاب های بین المللی داشت. تا این كه برای بار سوم به ایران آمد و این دفعه به سراغ محمود احمدی نژاد رفت. این بار نیز مصاحبه او مانند مصاحبه های قبلی، رنگ و بوی جنجال داشت. البته جنجال برانگیزبودن یك مصاحبه به ذات و جوهر مصاحبه و شخصیت طرفین مصاحبه باز می گردد. به این صورت كه مصاحبه كننده در تلاش است تا با مهارت های حرفه ای اطلاعات ناپیدا و پنهان را از زبان مصاحبه شونده بیرون بكشد و مصاحبه شونده نیز در تلاش است تا جایی كه می تواند اطلاعات را حبس كند و به اصطلاح به ارائه یك سری اطلاعات كلیشه ای بسنده و اكتفا نماید. در حالی وظیفه روزنامه نگار، كسب اطلاعات بكر وتازه است. همین چالش طرفین مصاحبه و عنصر كسب اطلاعات تازه است كه به یك مصاحبه پویایی و جذابیت می بخشد و آن را جنجالی می كند. اصلا مصاحبه یعنی ایجاد جنجال، مصاحبه ای كه نتواند جنجال به پا كند مصاحبه نیست. قابل انتشار هم نیست. خواننده، اطلاعات تازه می خواهد همان طوری كه هوای تازه.
البته مصاحبه اخیر خبرنگار شبكه «سی بی اس» با رئیس جمهوری كنونی ایران ، نسبت به مصاحبه های قبلی او با دو مقام ایرانی، یك تفاوت چشمگیر داشت و همین تفاوت، تاثیر خود را در جریان مصاحبه نیز گذاشته و آن ، این كه، والاس به سن كهولت رسیده و مهم تر از همه از شبكه «سی بی اس» نیز بازنشسته شده است. همین كهولت سن و بازنشستگی، حوصله حرفه ای او را رقیق و حافظه اش را ضعیف كرده است. تاجایی كه، اعتراف می كند اصلا دیدار «آن روز» را كاملاً فراموش كرده بوده، تا اینكه خود رئیس جمهور مسأله را مطرح كرد و «اصلاً فكر نمیكردم آن صحبت بسیار كوتاهمان در سازمان ملل به یادش مانده باشد.» اتفاقا همین فراموش كاری باعث شده كه این روزنامه نگار كاركشته با دست خالی به مصاف حریف بیاید. خالی بودن دست او ، از نوع پرسش ها و نحوه رفتارش كاملا مشخص است.
مصاحبه والاس از میان انواع مصاحبه های ژورنالیستی از نوع مصاحبه باز است، بر مبنای این نوع مصاحبه، مصاحبه كننده می تواند هر سئوالی را از مصاحبه شونده بپرسد و برای دریافت پاسخ با او كلنجار رود. به همین خاطر، اغلب این نوع مصاحبه ها، پایان توام با دلخوری دارد.
بنابراین، زمانی كه، خواننده، بیننده و یا شنونده كمتر حرفه ای، آن را بخواند، ببیند و یا بشنود، احساس خواهد كرد كه مصاحبه كننده و مصاحبه شونده در حال جر و بحث و دعوا هستند.
با این حال، باید گفت میزان موفقیت چنین مصاحبه هایی، به صبر و حوصله طرفین مصاحبه، تسلط طرفین به حوزه تخصص خود، عدم محدودیت زمانی و غیره بستگی دارد. مثلا اگر مصاحبه كننده نتواند مصاحبه را به طور حرفه ای هدایت كند و یا مصاحبه شونده از دادن برخی اطلاعات خودداری ورزد و یا همكاری لازم را نكند و به بهانه های مختلف از ادامه مصاحبه سرباز زند و یا در جریان مصاحبه مانعی ایجاد كند، چنین مصاحبه ای، آن گونه نخواهد بود كه مخاطب انتظارش را داشته و دارد. البته اگر مصاحبه كننده، حرفه ای باشد، می تواند ناگفته ها و عوامل مخل مصاحبه را در مقدمه و یا لید آن، با قلم و زبان جذاب به تصویر بكشد. به هر حال یكی از بزرگترین مزایای مصاحبه باز، تبادل اطلاعات گسترده میان مصاحبه شونده و مصاحبه كننده است. به این معنا كه، در این گونه مصاحبه ها، طرفین مصاحبه، در یك زمینه، صاحب نظر و كاركشته هستند كه ضمن دادن اطلاعات مفصل، اطلاعات مفصل تری، از طرف مقابل دریافت می كند. در واقع دراین گونه مصاحبه ها، مصاحبه كننده، صرفا به پرسیدن سئوالات كلی و كلیشه ای اكتفا نمی كند، بلكه با ارائه اطلاعات دقیق، مصاحبه شونده را ترغیب می كند تا آن اطلاعات را تكمیل و تصحیح نماید.
آن طور كه درمصاحبه «والاس» ، نشان داده می شود، این است كه، مصاحبه كننده یعنی «والاس»، علی رغم، داشتن تجربه بالای حرفه ای، با دست نه چندان پر، به سراغ مصاحبه كننده رفته است، در حالی كه یك سال فرصت جمع آوری اطلاعات و مطالعه روی موضوع داشته است. بنابراین از آنجایی كه نتوانسته، یك مصاحبه موفق و مخاطب پسند انجام دهد در طول مصاحبه هر از گاهی شكیبایی حرفه ای را از دست داده است. مثلا «والاس» ازاحمدینژاد می پرسد« چه كسی از حزبالله حمایت میكند، چه كسی برای سالها صدها میلیون دلار به حزبالله داده است، چه كسی به حزبالله موشكها و راكتهای ساخت ایران را داده است؟» گذشته از این كه، پرسیدن سئوالات كلی، از این دست، یك ضعف بزرگ و گناه نابخشودنی برای یك روزنامه نگار حرفه ای است، نشان می دهد كه مصاحبه كننده، فاقد اطلاعات و آمار دقیق بوده و نه تنها نتواسته مصاحبه شونده را در یك مخصمه بیاندازد و اطلاعات لازم را با ظرافت از زیر زبان او بیرون بكشد. حتی با این سئوال، هدایت مصاحبه را برخلاف اصول روزنامه نگاری، به دست مصاحبه شونده سپرده و او نیز با این جواب كه « آیا شما روزنامهنگارید یا نماینده رژیم صهیونیستی؟» علاوه بر این كه، اعتبار حرفه ای مصاحبه كننده را زیر سئوال برده، حتی تعادل روانی مصاحبه شونده را برهم زده است ، به طوری كه او بدون تامل، دوبار تكرارمی كند: «من روزنامه نگارم، من روزنامه نگارم» . در حالی كه از یاد برده بوده كه مصاحبه شونده، او را به خاطر« روزنامه نگار» بودنش به حضور پذیرفته است.
پس از این كه والاس با طرح سئوالات كلی، جواب های كلی و مبهم دریافت می كند. این بار برای، كشاندن مصاحبه شونده به مسیر و هدف دلخواه، به یك حربه حرفه ای متوسل می شود و آن وارد كردن شوك به مصاحبه شونده و درنتیجه خشمگین ساختن اوست. والاس هنگامی كه مصرانه از احمدینژاد می خواهد كه نظر خود را در مورد بوش بدهد، وقتی پاسخ مورد نظر را دریافت نمی كند می گوید : « اگر شما جرأت داشته باشید میتوانید به این سوال پاسخ بدهید. » كه احمدینژاد با خنده می پرسد: « شما دارید به من درس چگونه شجاع و بی باك بودن را میدهید؟»
اگرچه، برانگیختن خشم و عصبانیت مصاحبه شونده در چنین مصاحبه هایی، به اوج رساندن قدرت و هنر مصاحبه گر است و حتی اگر، مصاحبه كننده هیچ اطلاعاتی نیز دریافت نكند اما همین كه بتواند، خشم یك مقام عالی رتبه كشوری را برانگیزد، در واقع توانسته بزرگ ترین موفقیت و لذت حرفه ای را كسب كند. البته این حربه حرفه ای والاس در این سئوال، ناكام می ماند
با این حال، در این مصاحبه، فاكتورهای دیگری نیز، وجود داشته كه مصاحبه كننده می توانسته با بهره گیری از آنها، مصاحبه را آن طور كه دلش می خواسته پیش ببرد. والاس می گوید « وقتی به تهران رسیدیم، سر رئیس جمهور به اندازهای شلوغ بود كه حتی احتمال لغو مصاحبه هم میرفت. منتظر ماندیم و پاسخ شنیدیم كه "هنوز سر رئیس جمهور شلوغ است، هنوز تصمیم نگرفته است." قصد داشتیم برگردیم. اگر تا آخر وقت پنجشنبه گفتگو انجام نمیشد، به ناچار بازمیگشتیم. اما ناگهان خبر آمد كه آقای رئیس جمهور گفتگو میكند."
بنابراین، والاس نمی بایست فراموش كند، كسی كه برای انجام یك مصاحبه، چندین هزار كیلومتر راه پیموده، نباید به این آسانی طعمه را از دست بدهد و حتی اگر رئیس جمهور مصاحبه را لغو می كرد، اتفاقا برای مصاحبه كننده بهترین موقعیت گرفتن ماهی از آب گل آلود پیش می آمد و می توانست از همان جا، سوژه مصاحبه را به یك گزارش جنجالی تر از مصاحبه تبدیل كند. اما با این حال، نه تنها انجام مصاحبه لغو نمی شود حتی مصاحبه شونده وقت مصاحبه را از نیم ساعت به یك ونیم ساعت افزایش می دهد، این در حالی است كه رئیس جمهور در حین مصاحبه نیز از مشغله و گرفتاری های فراوان كاری سخن می گفته است. اتفاقا این قسمت ازمصاحبه، می توانسته برای مصاحبه كننده به نقطه قوت و یك اهرم فشار تبدیل شود و مصاحبه شونده را در یك تضاد گفتاری و رفتاری قرار دهد و از واكنش و عكس العمل های او در جهت اهداف مصاحبه بهره گیرد. همین تضاد در جای دیگر نیز بروز می كند آنجایی كه رئیس جمهور با صراحت می گوید« در اوقات فراغتش كتاب می خواند، ورزش می كند و ساعات بسيار خوبی را در كنار خانواده اش می گذراند» اما «والاس» نمی پرسد است یك فرد با چنان حجم بالای كاری چگونه می تواند اوقات فراغتی هم داشته باشد و اگر هم دارد چند ساعت از روز را به انجام این اموراختصاص می دهد و غیره. اما این سئوالات ریز كه می توانسته به جذابیت مصاحبه بیفزاید از زیر دست «والاس» در رفته است.
شاید یكی دیگر از عوامل عدم موفقیت والاس دراین مصاحبه «پیشداوری » او نسبت به مصاحبه شونده و «دست كم » گرفتن او بوده است و فكر می كرده كه این بار، فرصت استثنایی در اختیار دارد تا آخرین مصاحبه حرفه ای خود را جذاب تر از همیشه روی آنتن بفرستد. اما درعمل ذهنیت او فرو می ریزد. به خصوص زمانی كه رئیس جمهورمی پرسد : "شنیدم این آخرین مصاحبه شماست و بازنشسته شدهاید." این سئوال، «والاس» را به خود می آورد تا بداند مصاحبه شونده، آنقدرها هم، بی اطلاع از امور مصاحبه و مصاحبه كننده نبوده و كاملا خود را برای رویایی با سئوالات یك مصاحبه گر سختگیر آماده كرده بوده است. بنابراین همین حركات مصاحبه شونده است كه «والاس» را وادار می كند تا بعد از انجام مصاحبه بگوید: « احمدینژاد منطقیتر از آن بوده است كه تصور میكردم» و بدین ترتیب بكوشد با این جمله، حداقل این پیام را، به دیگر روزنامه نگاران، بدهد كه مصاحبه شونده را جدی بگیرید حتی اگرجدی ننماید. اما آیا غرور حرفه ای برخی روزنامه نگاران چنین كاری را خواهد؟
عباس اسدی، ٢٢ اوت ٢٠٠٦ ، پاریس
|
|
نظردهید (1)
|
نويسنده: عباس اسدي دوشنبه ١٧:٣٠:١٥ ١٥/٦/١٣٨٥ |
|
|
سايت عباس اسدي
سايت عباس اسدي
|
|
نظردهید (0)
|
نويسنده: عباس اسدي چهارشنبه ٣:٢٧:٥٧ ١٠/٦/١٣٨٥ |
|
|
|
|
ملاقات کننده: ٤١٥٦
|